تبلیغات
. - اشباحی به رنگ خواب ღقسمت دوازدهمღ

اشباحی به رنگ خواب ღقسمت دوازدهمღ

شنبه 22 اسفند 1394 10:49 ب.ظ

نویسنده : پریـωــا
ارسال شده در: اشباحی به رنگ خواب *
سلام اینم از قسمت دوازدهم

نام:اشباحی به رنگ خواب 

نویسنده:میس آبنبات

پوستر: میس آبنبات

ژانر:ترسناک-علمی تخیلی-ماجراجویی

تعداد فصل ها:نا معلوم

تعداد شخصیت ها:بیش تر از 10 تا

خلاصه:سه دختر به نام رزا-لینداو ماریا به اردو می روند 2
 روز قبل معلم غیبش زده در راه هواپیما سقوط می کند و....

قسمت 12ادامه

روحا با چنان سرعتی حرکت می کردن که هممون سر گیجه گرفتیم در حالی که فریاد میزدم تا بقیه صدامو بشنون گفتم بچه ها بیاید بریم درست وقتی به در رسید خانوم کالن گفت:کجا با این عجله وایسیدو رو در رو بجنگید بزدلا از عصبانیت سرخ شدم ما بزدل بودیم؟ با حرارت گفتم :باشه بچه ها بیاید بریم رزا گفت:اما لیندا... با صدای بلند راه رفتم هر کدوم ازما در جایی مستقر شد با چنان قدرتی به روح ها فرمان حمله رو دادم که تام با تعجب وصف ناپذیر نگاهم کرد برام مهم نبود خانوم فالنس و کالن هردو عصبانی شدن و فریاد زدن با روحا نبرد برابر نیست ماریا گفت:اِاِاِ و شکلکی گرفت گفتم :نبرد چی جوری باشه؟؟؟ خانوم کالن گفت:خواهی دید لیندا سپس دنیا تیره شد فریاد زدم:رزا..ماریا...تام ،تام با تعجب نگام کردهمه از همه دور میشدیم صحنه تار شده چرخی زد و من دیگه اونجا نبودم روبری ی خونه آجری سه طبقه بودم که راحت میشد پنجره پذیرایی تشخیص داد چمن کمی جلو خونه بود ودورتادور خونه پر ازگل بود من اونجا رو میشناختم معلومه که میشناختم خونه.....خودمون بود با تعجب تمام از کولم کیلدمو در اوردم و انداختمو تو در خونه و بله به راحتی باز شد از پله ها رفتم بالا صدای قیژ قیژهمیشگی کاملا آشنا بود درو باز کردم مامانم کاملا عادی روی کاناپه و داشت رمانشو میخوند و پدرم هم بااون جدولا مشغول بود و ی شیر کاکائو درست مثل همیشه زیرلب گفتم:من نزدیک دو هفتس اینجا نبودم چه قدر ریلکسن گفتم:سلام مادرم با شادابی همیشگی گفت:سلام لیندا پدرمم سرشو از توی مجله بلند کرد و گفت:سلام چرا انقدر خودتو خاکی کرد وای ی ی یعنی اونا همه چی فراموش کرده بودن گفتم:مامان من الان توی جنگل بودم خانوم فالنس....هواپیما سقوط کرد تو اردو مادرم سرشو از تو رمان برداشت و با تعجب گفت:هواپیما....اردو... خانوم فالنس ...گفتم درسته مامان خواهش میکنم گوش کن مامانم در حالی که منو هل میداد تو اتاق گفت ببین تو خیلی ذوق داری هنوز اردو که نرفتین جنگل چرا دیگه اوه تو خسته ای چی ما هنوز نرفته بودیم اردو یعنی زمان برگشته بود عقب هنوز ما نرفته بودیم اردو و هنوز با تام آشنا نشده بودیم هنوز...که تلفن زنگ خورد مامانم تلفن برداشت:بله؟...حتما سپس داد زد لیندا مدیر مدرسس بیا نه امکان نداشت اون حتما بی برو برگشت میخواست خبر نبود خانوم فالنس رو خبر بده و سا عت 6:40 بود نه نه نه حتما چیزی بود که باید تغیرش میدادم...لباسم رو عوض کردم گوشیو برداشتم:بله؟و همون دیالگوای قبلی تکرار شد انگار ی فیلمی دوباره داشتی نگاه میکردی قطع کردم باید به رزا و ماریا میگفتم؟ آیا اینچیزی بود که باید تغییر داده میشد؟نه امکان نداشت تلفنو برداشتم درست وقتی میخواستم شماره رو بگیرم دستم رو دکمه 7 گیر کرد هر چند بار کیلیک میکردم نمی گرفت آیا این واقعه ای بود که باید تغییر میافت؟ یهو ی عملیات ریاضی تو ذهنم شکل گرفت 7+4(8)+3-12 واقعا دلیلشو نمی دونستم درسته عاشق ریاضی بودم اما این عبارت...با این حال شروع کردم به حل کردنش جواب 85 شماره رو قطع کردم و 85رو گرفتم صدای بوق عجیب اومد ی نفر گوشی برداشت:لیندا؟ نگرانی در صدا محسوس بود بله؟ صدای تو گوشی گفت :اوه خدارو شکر سالمی لیندا خوب گوش کن به رزا و ماریا که زنگ نزدی؟؟ بله؟؟؟؟ اصلن به اون چه مربوطه:نه ولی ببخشید... 
-گوش کن سریع میای تو خیابون اسلون کوچه 17
 در عرض دو دقیقه مکالمه فهمیده بودم آ‌دم حرف گوش کنی نیست پس پرسیدم :کی؟
-10 دقیقه دیگه منتظرم 
بوق بوق بوق قطع کرده بود  سریع بارنیمو پوشیدم کولمو انداختم و ی کوتونی پوشید از اتاق رفتم بیرون و در خونه رو باز کردم بابام گفت:کجا ؟خوبه تازه رسیدیا! گفتم :بابا خیلی فوریه و سریعا رفتم ی تا کسی گرفتم ی راست رفتم جایی که بهم گفته شده بود خیابون اسلون کوچه 17 خب 2دقیقه زود رسیدم گوشیم زنگ خورد:بله 
-برو تو خونه در زرده
-اوهوم 
وارد شدم کاملا نا آشنا نبود و آشنایی کاملی هم درموردش نداشتم ..... ی دختر با موهای تاکمر بلوند و چشای سبز با ی پیرهن سفید شیک منتظرم بود -سلام خوبی ؟ جاییت که طوری نشد؟ سالمی؟
-اوه‌ه‌ه‌ه سالمم هیچیم نیست
-خب به کلبی کوچولوم خوش اومدی، کوچولو! چه صفت جالب هالش حداقل 200 متر میشد با حالت کنایه آمیز گفتم بله کوچولو!!!! 

کامنتای این پست60تا



دیدگاه ها : دیگه اینجا نه
آخرین ویرایش: دوشنبه 17 خرداد 1395  05:50 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30