تبلیغات
. - آخه مگه من شیطونم؟2

آخه مگه من شیطونم؟2

سه شنبه 1 تیر 1395 08:15 ب.ظ

نویسنده : ℳɨss craZy
ارسال شده در: آخه مگه من شیطونم *

سلام خب دیگه
اینم از این قسمت
اگه نظر نزارید قسمت
بعدی درکار نیست یه چیزی
راجب رمان بگم...
این رمان تخیلیه ولی
به خاطر اینکه خیلی ضایع
نشه از اول نیومدم بزنم به
هدف.حالا برو ادامه واگه این
پست10تاحداقل نظر نداشته باشه،
قسمت بعدی نمی زارم!!!
تققققق.صدای خوردن یکی روزمین!ولبخند منومهسا.
من-اوه ببخشید.رامین.رزیتا بیاین بشینید.من حوتسم نبود اونارو جمع و جور کنم عذر می خوام.
حالا برای اینکه این کار بدم رو جبران کنم....
صبرکنید.گوشیمو برداشتمو زنگیدم به هانی دوست 
شیطون خوددم
-جوونم؟
-سلام هانی چطوری؟
-خوفم توچی خوبی
-اره حالا این حرفارو بیخی بیا خونمون
-الان؟
-اره مهمون داریم راستی خونمون بطری نی یه بطی بیار ج یا ح(جرعت حقیقت)بزنیم
-اوکی.منظورت مهمونای گلتون همون...
-اره خاله اینام هستن زودبیا منتظریما!
-باشه عقشم میام الان
ما با اون احمقا ساکت نشستیم تازنگ در
به صدا در اومد یک دفعه هانی اومد تو اتاق
-وای چه ماه شدی
-مرسی مهسا جون درست گفتم؟
-یس.
من:خب می بینم که شلوار صورتی کمرنگ ووو
هانی-اره دیگه تیپ زدم بطریم اوردم
بشینیم بازی کنیم؟
-البته!رزی.رامین بیاید بشینید.
اومدن نشستن من ج یا ح استادم اونا یه لبخند شیطونی زدن که مثلا می خوان منو یعنی مارو ببرن.
زیرلب گفتم:حالا نگاه کن چه بلایی سرتون میارم.
بعدشم گفتم:بچه ها اول چون هانی مهمونه اون بچرخونه
هانی چرخوند از شانس ما سرش افتاد به رزیتا واون طرفش به من
گفتم:خب حالا بگو ج یاح؟؟
رزیتا گفت:مسلما ج
خب دهنت سر**ویسه.
من:خب حالا یک دقیقه صبر کن 
من یه چیزی تو اشپزخونه درست می کنم وتوباید اونو کاملا تا آخرش بخوری در غیر این صورت می ری بیرون
رزی:باشه منتظرم
رفتم تو اشپزخونه ویه لیوان برداشتم بزرگا!
توشو پر از اب کردم بعد کلی فلفل توش ریختم بعد اب گوجه(دوست نداره)ودر اخر یکم سیر رنده شده با دارچین وآویشن(خودم ازش متنفرم)ریختم بعد خوب هم زدم وبردم تا ببینم چجوری می خواد تحمل کنه اینو تا اخر بخوره..



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 تیر 1395  04:35 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30