تبلیغات
. - آخه مگه من شیطونم؟3

آخه مگه من شیطونم؟3

یکشنبه 6 تیر 1395 04:37 ب.ظ

نویسنده : ℳɨss craZy
ارسال شده در: آخه مگه من شیطونم *

سلام
ممنوت به خاطر نظرات
پریسا جونم پوستر  ساخت شد...
خب حالاتشریف ببرید ادامه برای قسمت
بعدی حداقل20نظر تشکر بابای!!
-وای این چه کوفتی بود من مامانمو می خوام!!
این صدای رزی بود
مهسا:آروم باو این چه وعضشه جنبه نداری بازی نکن
من:ولش کن مهسا برو بچه ننه برو پیش مامان جونت منتظرته هایه وقت نمی ری اینقدر می پری!
بعدم با اخم دست مهسا رو کشیدم از پله ها بالارفتم ورفتم تو اتاق ودرم محکم بستم وقفل کردم.
بعدشم گفتم:من حال این دختره ی پررو رو می گیرم پیش خودش چی فکر کرده؟!
مهسا:آروم باش پری!لبت!
هر موقع عصبی یا عصبانی می شم لبم رو گاز می گیرم دستی بهش زدم ومتوجه خون وسوزشش شدم.
من:به درک وایسا  ببینم...
بعدش دستامو زدم به کمرم ورفتم سراغ یه صندوق چه توی اون پر نقشه هایی بود که برا مردم می کشیدیم.
مهسا ام یکی برا خودش داشت ما اتاقمون خیلی بزرگ بود وبه دوقسمت مساوی تقسیم شده بود مرزمون کمدامون بود که به هم چسبیده بودن وبغلشونم صندوقا بودن
در صندوقو باز کردم:من حال اینو بد می گیرم فقط نگاه کن اینقدر آشغاله که به خودم زحمت اینکه براش یه نقشه جدید بکشم واز مغزم استفاده کنم رو نمی دم.
از نقشه های مبتدی وقدیمی استفاده می کنیم
مهسا:باشه...راستی یه وقت خوب داریم امشب می خوایم بریم مهمونی خونه مامانی!
-عالیه!بیا بریم با مامان حرف بزنیم با هانی بریم خرید اگه نزاشت،نمی ریم ومی گیم می خوایم روی یه نقشه کار کنیم اینطوری100در100می فرستتمون بریم.
-آره راست می گی بیا بریم!
رفتیم پایین.
مهسا:مامان مامان.
مامان:بله؟چی می گی؟
من:مامان می خوایم برا مهمونی شب لباس بخریم می خوایم با هانی وداداشش بریم دادایش17سالشه می زاری دیگه؟
مامان:نه...معلومه که نه الان چه وقت خریده؟
مهسا:خب عالیه!ما کلی کار داریم که باید انجام بدیم چندتا نقشه ی نصفه کاره داریم.
مامان:چی؟ن.ن...نقشه؟نه نه بیاید این کارت پولو بگیرید برید خرید شب حتما میادا!
من:باشه مامان ولی به انتخاب وسبکی که خودمون می خوایم می خریم ومی پوشیم وگرنه نمیایم.
مامان:چشم غره ای به من رفت وگفت:خیلی خب.
کارت پول رو گرفتم تا بریم خرید رفتیم تو اتاق
مت زنگ زدم به هانیه،
-جون،پریس؟
-سلام هانی داداتو بردار بیا می خوایم بریم خرید 
-باشه مشکلی نی اتفاقا می خواستم منم برم خرید پول میارم
-باش خوبه منتظرما!
-باشه بای
-بابای
گفتم:حله!بپوش الان می رسن
********
من:وای وای اومدن بریم
رفتیم.همینجوری من وحمید(داداش هانی)به هم چشم غره می رفتیم خب کینه ایه دیه!یه بار اشتباهی سطل رنگ روش خالی شد ولی اشتباهی...وااااای
من:وای وای...مهسا.یه  دقیقه وایسید الان میام
پریدم تو مغازه.یه تاپ کوتاه که نافت معلوم می شه یه گپ یه کتونی پارچه ای(از این جدیدا که با گپ می پوشی شیک می شه مچ پاهات معلوم می شه)بعدش یه مانتو.بعدشم یه کفش دیگه از همون مدل برا توخونه.
بعدشم با دستای پر،اومدم بیرون وکارت پولو دادم به مهسا
من:حالا نوبت توئه.
مهسا ام یه میرهن عروسکی ساده وصورتی با یه کفش ساده وبی بنده صورتی خرید با یه ساق برای قبل از مهمونی یه مانتو از این گشادا کا با بند می بندی(اینا13سالشونه!!)بعدش هانی یه تیپ اسپرت وباحال خرید:کفش ساده پاشنه گاوی(پاشنه کوچولو ها!وساده)با یه شلوارلی از اینا که مدلش پارست(اسمشو نمی دونم خو)با یه تاپ وکت روش وای چه شیک شد بعدشم رفتیم خونه تا بریم مهمونی وباهانی بای بای کردیم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 تیر 1395  05:34 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30