تبلیغات
. - رمان آخه مگه من شیطونم؟4

رمان آخه مگه من شیطونم؟4

یکشنبه 6 تیر 1395 11:02 ب.ظ

نویسنده : ℳɨss craZy
ارسال شده در: آخه مگه من شیطونم *


!Hi

مرسی به خاطر

نظراتت مینو جون خب

حالا این سری،حتما برای

قسمت بعد حداقل30نظر

بزارید.خب حالا وقت رفتن به

ادامه مطلبه هااازودتر بریدادامه...
-مهسا،پریسا بلند شید ببینم!!باید بریم بیرووون
من:مامان....الان شما برو الان حاضر می شیم میایم
-خیل خب زود.
ازجامون پا شدیم وآماده شدیم من همون لباسایی که خریده بودم ومهسا ام همونارو پوشید من مانتو چندروز پیش دوتا خریده بودم یکیشون رو از همون مدل مهسارو پوشیدم یعنی گشاد وبندی.
بعدشم کفشام رو پوشیدم واون یکیشم برداشتم باخودم که ببرم هیچ وقت کیف نمیندازم رو مخه.
رفتیم پایین.
بابا:وای دخترای گلم چه خوشگل شدید!
مامان:آره خوش سلیقه اید!
بعدشم رفتیم سوار ماشین شدیم وراه افتادیم
*****
رسیدیم اونجا.اول همه ماچ وبوسه وخوش آمد گویی کردن بعدشم نشستیم.رویا دختر داییم پاشد آهنگ گزاشت
-پاشید برقصید(ببخشید الان نباید اینو می زاشتم به خاطر حضرت علی ولی خب داستانه حالا....)
جوونا پاشدن برقصن  مهساام اومد سراغ من.منو می گی؟مثل فشفشه دویدم تو اتاق ومهساام اومد
-بیا بریم برقصیم  دیگه پری!
-پریو کوفت!خوشم نمیاد از رقص خجالت می کشم باو!
-پاشو بیا....
بعوشم منو کشون کشون برد منم رفتم نشستم:))!
دانیال(پسر خالم)گفت پاشو برقصیم وبلندم کرد منم که دیگه چاره نداشتم یه اوووفی کردم وبا مهسا شروع به رقصیدن کردم
بعدش نوبت این بود حال رزی جون ودادتشو بگیرم.
مامان مثل همیشه گفت:پریسا برو چایی بریز
من:اووووف باشه مامان(باید این اوووف رو می گفتم وگرنه مشکوک می شدن که یه وقت فکری تو کلمه!)
رفتم و چایی آوردم پخش کردم تا رسید به اون دوتا.خیلی شیک ومجلسی،سینی رو کج کردم
بعدم چیکار کردم؟1پریدم عقب وسینی رو انداختم2جیغ کوتاهی زدم ودستامو جلوی دهنم رو گرفتم.3باشدای ریزی گفتم وای ببخشید حواسم نبود!
بعدم به فکر تنبیه شدنم توخونه افتادم و.....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 13 تیر 1395  11:12 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30