تبلیغات
. - اشباحی به رنگ خواب ღقسمت شانزدهمღ

اشباحی به رنگ خواب ღقسمت شانزدهمღ

پنجشنبه 10 تیر 1395 05:06 ب.ظ

نویسنده : پریـωــا
ارسال شده در: اشباحی به رنگ خواب *


سلام اینم از قسمت شانزدهم

نام:اشباحی به رنگ خواب

نویسنده:میس آبنبات

پوستر: میس آبنبات

ژانر:ترسناک-علمی تخیلی-ماجراجویی

تعداد فصل ها:نا معلوم

تعداد شخصیت ها:بیش تر از 10 تا

خلاصه:سه دختر به نام رزا-لینداو ماریا به اردو می روند 2
 روز قبل معلم غیبش زده در راه هواپیما سقوط می کند و....

قسمت شانزدهم در ادامه
لبخند مرد واقعا اعصابمو خورد میکرد تظاهر کردم به درست کردن لقمه ی نگاه به ساعت کردم چییییییی؟؟؟؟ ساعت 3:30 دقیقه بود؟؟؟؟ من کمه کمش 5 دقیقه منتظر بودم!ی چیزی شده بود واقعا،عمراً من ی لقمه هم بخورم دوباره ی نگاه به فروشنده کردم هنوز لبخند رو لبش بود حالا دیگه مطمئنا بودم که انسان نیس و من بیشتر از 10 دقیقه خوابیده بودم خودمو به سرفه انداختم:اُه اُه ببخشید من برم ی دقیقه دستشویی و بدونه اینکه منتظر جواب باشم ی راست رفتم دستشویی اولیین کاری که کردم آب دستشیو باز کردم و گوشیو از تو جیبم در اوردم به ساعتش نگاه کردم کم مونده بود داد بزنم ساعت 8:45 دقیقه بود ساعتو از کار انداخته بود برای اینکه شک نکنه چند سرفه ی زورکی دیگه هم کردم باید ی کاری میکردم خواستم به کلارا اس ام اس بدم که یادم اومد تو چه مخمصه ایم نمی تونستم از کسی کمک بگیرم اگه از دستشویی هم بتونم فرار کنم کولم بیرونه یهو ی فکری به ذهنم رسید خودشه  آبو رو داغ ترین حالت گذاشتم و تند تند پاشیدم تو صورتم به صورتم تو آینه نگاه کردم صورتم بدجور گل انداخته بود و خودمم داشتم میسوختم از دستشویی اومدم بیرون به محض ورودم به اشپزخونه صدای مرد بلند شد:خوب... ولی با دیدن صورتم حرفشو خورد دیالوگی که تو ذهنم بودو گفتم:هیچی نیست من چند وقت ی بار اینجوری میشم خانوادگیه قرصش تو کیفمه کوله رو برداشتم و با سرفه از آشپزخونه خارج شدم به در ها و پنجره ها نگاه کردم همه قفل بودن به محض دیدن این وضعیت تظاهرو کنار گذاشتم و بدو دویدم میدونستم اون موجود شک کرده و بله افتاد دنبالم ی نگاه به عقب کردم و واقعا بدترین لحظه عمرم بود میزبان من شروع به تغیر شکل کرد درحال دویدن دندوناشو نشون داد تیز و برنده دقیقا مثل دندونای گرگ بعد از توی شکمش دودی بنفش به هوا بلند شد و لباسش انگار از بین رفت شکم بنفششو میدیم مثل شکم اژدها بوداز شکمش شروع شده بود و شخصیت واقعیش داشت رو میشد بازوانی کلفت  ارغوانی و بدون مو داشت هر دستش 8 انگشت داشت پاهای بنفش رنگ پرمو کلفت داشت که در حال خیز برداشتن بود و چهرش کریه ترین چهره ای بود که تو تمام عمرم دیده دماغ کشیده عقابی ارغوانی ابروهای تیز تیز بنفش گونه های کشیده ولی چروک و صورتی کشیده چشمهایش زرد بودند و مردمک قرمز عمودی داشت بالهای سیاه چرمی ای پشتش بود که با شدت باز و بسته میشد و وسایل پشتشرو به هوا پرتاب میکرد با تموم قوا میدویدم برای حفظ جونم و بعد چند ثانیه پرواز کرد و در ارتفاع نیم متری از زمین به سمت من پرواز کرد حالا علت بلندی سقف خونه رو فهمیدم قد موجود حداقل 2/5 متر بود در حالی که جیغ گوشخراشی میزد به سمتم پرواز میکرد در دستشویی که جلوم بود رو باز کردم و وارد شدم به محض بستن در و قفل کردنش صدای خراشیده شدن درچوبی توسط ناخونای بلند 8 انگشتش رو شنیدم کیلید گذاشتم تو کولو و اطراف نگاه کردم میدونستم به زودی داخل میشه زود باش زود باش لیندا بدو پیداش کن و...بله!پیادش کردمی چوب لق در بالای دیوار رو به روم خودش بود ولی چی جوری برسم اونجا صدای جیغ و خراشیده شدن ناخونش و بالهای چرمیش نمی زاشت فکر کنم یه راه به فکرم رسید رفتم روی توالت فرنگی وایسادم هرجوری بود تعادلمو حفظ کردم کیلیدو پرتاب کردم سمت آیینه و جیرینگ شکست تو آسمون و هوا نگرش داشتم و برعکس کردمش لای چوب آیینه بزگ و سخت و تا نیمه لای چوب بود ی پامو گزاشتم روش و بدونه اینکه منتظر باشم پریدم دستمو کردم لای دو چوب زیر چوب مد نظرم موجود موفق شد و وارد شد دوباره جیغ کشید و به سمت من پراوز کرد دستمو که از فرط ترس میلرزید کردم لای دو تا چوب بعدی و چوب مدنظرو هل دادم بله افتاد موجود پشت سرم در حال پرواز بود و خوشبختانه حرکتش کند بود خم شدم و با ی هل از فضای بازی که از افتادن چوب به دست اومده بود رد شدم و خودمو پرت کرد درست در لحظه آخر چیزی پامو خراشید نه!!!!!!!! گرفته بودم از ترس دهنم خشک شده بود قاه قاه خنده رو سر داد چنگش میزدم ولی پوستش به سختی سنگ بود منو از همون پایی که خراشیده بودش با ی دست گرفته بود کولم از دست راستم اویزون بود باید چیزایی پیدا میکردم که نجاتم بده دستم داخل کوله کردم و گشتم موجود منو تکوتکون داد و سپس به سمت دهنش برد نقشه..نه بیشترنزدیکم کرد لباس نه دیگه بوی نفساشم میشنیدم و وایساااا پیداش کردم"کیلید" همون کیلید دستشویی بود چیز نمونده بود که پام وارد دهنش شه داد زدم:هعیییی!!!!!! و چنگ اندختم بهش و خودمو بالا کشیدم چیزی نمونده بود..کیلیدو بردم بالا و یراست کردم تو چشمش!نعره ای درد آلود کشید و خون سبز لجنی ازش بیرون زد منو ول کرد و دستشو به سمت چشمش برد پرت شدم ولی مثل ی آرتیست باز تو هوا چرخ زدم و دستمو گیر کردم لای چوبای کلبه چوبی نزدیک بود دستم سربخره که دومین دستمم هم کردم لای الوار بعد از چند بار تاب خوردن دستامو دوتا یکی لای الوار ها کردم و 4 الوار مونده رو پریدم موجود هنوز نعره میزد وقتش بود چاقو رو از ته کوله در اوردم و به سمت موجود دویدم چاقو رو کردم تو پاش جیغی کشید که مو برتنم سیخ شد چاقو غرق در خون سبز لجنی رو در اوردم و تو پای دوم کردم دوباره و دوباره جیغ ها درد آلود تر میشد تا اینکه بلاخره موجود دست از پا زدن برداشت و روی زمین نشست تر و فرز ازبدنش با کمک چاقوم بالا رفتم تا رسیدم به سینش به صورت اون عجوزه نگاه کردم کم مونده دلم به حالش بسوزه که دستش منو گرفت و تاب داد وای نه بازومو داشت خراش میداد بالاخره وقتی منو به سمت سینش تاب میداد به دستش لگد زدم و دستم تا بیشترین حد دراز کردم و چاقو پوستشو خراش داد جیغی کشید و منو ول کرد دستاشو مشت کرده بود و تکون میداد که بلاخره از پا افتاد و پخش زمین شد با بدن خون الودم به سمتش رفتم چشای زردش باز باز بود ناگهان پاش شروع کرد به خاکستر شدن تا اینکه همه جاش خاکستر شد و خاکسترا همراه باد شدن
چشامم میسوخت و همه بدنم زخمی و خونی بود کوله رو برداشتم و همونطور که چاقو دست دیگم بود راه افتادم بعد اینکه چندین متر دور شدم نشستم وسط زمین چمن بدجور بدنم میسوخت وساعت 2 شب بود رو زمین دراز کشیدم و لحظه ای بعد خوابم برد نزدیکای ساعت 8 صبح بلند شدم و بادیدن لباسام و سوزش بدنم یاد واقعه دیشب افتادم کوله رو باز کردم و بین دو تا درخت چنار لباسامو با ی بلیز صورتی کم رنگ و ی شلوارسبز کمرنگ و ی سویشرت نازک به رنگ شلوارم و ی کتونی ال استار سبز کمرنگ و صورتی عوض کردم عوض کردم زمانی که ی پلاستیک برمیداشتم تا توش لباسی خون آلودمو بزارم متوجه ی پاکت شدم برش داشتم و همونجا نشستم و بازش کردم نامه طولانی بود و از طرف کلارا:
لیندا میخوام درباره ی موجداتی که بهشون برمیخوری اطلاع داشته باشی اینارو همراه عکساشون تو نامه ببین نامه رو سرسری نگاه کردم و عکس موجودی که دیشب باهاش جنگیدمو دیدم:هیکس
هیکس ها:هیکس ها موجودات ترسناکی هستن به راحتی تغییر شکل میدن توانایی پرواز دارن ولی کند هستن نوع قوی این موجودات توانایه پرتاب آتش دارن از چیزی که متنفرن بوی دارچینه کاملا رام نشدنی هستن در صورت برخورد با چنین موجوداتی از هر راهی میتونین برای فرار استفاده کنید و تظاهر به عادی بودن بکنید چون بسیار کند فهمن
خب اینم از این دیشب با ی هیکس جنگیدم ولی خداروشکر خیلی قوی نبوده نامه رو تا کردم و تو جیب بیرونی کوله گذاشتم چاقو رو با یکی از لباسای قبلیم پاک کردم و گذاشتم تو جیبم و پلاستیک لباس های خون الود گذاشتم توی کیفم تو تا بعدا بشورمش و قبل از اینکه شروع به حرکت کنم نقشه رو دیدم بیش از سه پنجمه راهو اومده بودم باید ادامه میدادم تام،رزا،ماریا اومدم....

قسمت بعدی=کامنتای ثابت11400



دیدگاه ها : اینجا نه
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 تیر 1395  07:34 ب.ظ