تبلیغات
. - اشباحی به رنگ خواب ღقسمت دومღ

اشباحی به رنگ خواب ღقسمت دومღ

جمعه 27 شهریور 1394 12:27 ب.ظ

نویسنده : پریـωــا
ارسال شده در: اشباحی به رنگ خواب *



اینم از قسمت دوم

چون قسمت 1 کم بود این یکیو زیاد گذاشتم

ولی باید زیاد نظر بدین

چون واقعا برام خیلی سخته با ویندوزxp

و کیبورد بدون حروف

نام:اشباحی به رنگ خواب

نویسنده:میس آبنبات

پوستر:میس آبنبات

ژانر:ترسناک-علمی تخیلی-ماجراجویی

تعداد فصل ها:نا معلوم

تعداد شخصیت ها:بیش تر از 10 تا

خلاصه:سه دختر به نام رزا-لینداو ماریا به اردو می روند 2
 روز قبل معلم غیبش زده در راه هواپیما سقوط می کند و....

قسمت دوم ادامه

امروز 3 شنبه ور روز اردو بود  صدای خانوم "کالن"رو شنیدم که گفت: گروه3 و بچه های گروه جلوییمان وارد اتبوس شدن به سمت ماریا و رزا رفتم چون گروه بعدی گروه ما بود همانطور که انتظار داشتم خانم کالن گفت:گروه 4 من و ماریا و رزا وارد شدیم حدود 10 دقیقه بعد خانوم کالن گروه های 5 و 6 را هم صدا زد و همه وارد اتوبوس شدیم و بسمت فرودگاه رفتیم وقتی رسیدیم فرودگاه خانوم کالن همه بچه ها رو به صف کرد و بردمون سمت هواپیما من کنار رزا نشستم و ماریا جلوی من و رزا نشست وقتی همه بچه ها سوار شدن مهماندار گفت:کمربند ها بسته من به رزا کمک کردم کمربندشو ببنده و با کلی کلنجار کمربند خودمم بستم

حدو ساعت 2:30 بود که هواپیما تکون شدیدی خورد بلافاصله رزا که بغل دستم نشسته بودو بیدار کردم
رزا خواب آلود گفت: چیه؟چیزی شده؟

دادزدم:چی شده؟و سریع کمربندمو باز کردم رقتم پیش ماریا که جلوم بود و بیدارش کردم ماریا گفت: چی شده؟ میدونستم چرا شکه شده چون همه بچه ها تقریبا موضوع رو فهمیده بودن و در تکاپو بودن مدتی به بچه ها خیره شدم که رزا از پشت سرم داد زد: چی شده؟معلوم بود که خیلی ترسیده بود من اون موقع فقط تونستم ی چیزو بگم:داریم سقوط میکنیم. ماریا داد زد:چی؟ولی خودشم خوب جوابشو می دونست رزا در حالی که چشاش از ترس گشاد شده بود گفت:حالا باید چی کار کنیم؟که مهاماندار جوابشو داد

:همه آرمشتان را حفظ کنید لطفا.ماریا در حالی که اشک می ریخت گفت:چی آرمشمونو حفظ کنیم؟آخه چطوری؟منم مثل ماریا بودم ولی چیزی نگقتم و سعی کردم ماریا رو آروم کنم ناگهان هواپیما دوباره تکان شدیدی خورد و من رو زمین افتادم ستون فقراتم خیلی درد گرفت دیدم رزا داشت به طرفم میمود و من رو نشوند پیش ماریا سپس صندلی تاشو کنار ماریا رو باز کرد و نشست روش و داد زد :کمبربنداتونو ببندید من و ماریا بدون این که چیزی بگیم کمربندامونو بستیم

دوباره صدای خانوم مهماندارو از تو بلندگو شنیدیم که گفت:لطفا همه جلیقه های نجات را بردارید ما بدون معطلی دست به کار شدیم اما نتونستیم برداریموشون ماریا که عوموما همه چیزو خوب علت شو میفهمه گفت:به خاطر کمر بندامونه باید یکی کمربندشو باز کنه تازه رزا جلیقه تو پشته بلافاصله گفتم :من
رزا دستمو گرفت و گفت:نه تو هیجا نمیری تو کمرت ضرب دیده با اینکه کمرم درد میکرد گفتم :نه رزا هنوز دستم رو گرفته بود به اجبار دسشو کنار زدم و کمربندمو باز کردم جلیقه نجات ماریا و خودمو در آوردم جلیقه نجات ماریا رو دادم بهش و جلیقه خودمو دادم به رزا قبل از این که فرصت کنه حرف بزنه گفتم : هیچی نگو و درحالی که دستم به پشت صندلیا بود به سمت صندلی قبلیم رفتم رزا کمربندشو باز کرد و به پشت برگشت و داد زد:مراقب باش گفتم :باشه ولی اصلا مراقب نبودم

به صندلی خودم که رسیدم سریع جلیقرو برداشتم و رفتم سمت رزا و ماریا و قتی نزدیک صندلیا شدم رزا دستم گرفت و نشوندم رو صندلی و گفت :این آخرین باریه که یکی کمربندشو باز میکنه و سپس رو به من کرد و گفت:مخصوصا تو لیندا در تمام طول مدت بچه ها جیغ و داد میکردن و مهماندار ها از این ور به اون ور میرفتن که صدای همان مهماندارقبلی گفت ماسک های اکسیژنی که بالای سرتان است بردارید و ماسک های اکسیژنی پایین افتاد هر ستامون ماسکا رو زدیم دیگه ساعت از 3:20 هم گذشته بود که خانوم کالن سراسیمه وارد شد و به همه گفت جلیقه ها رو بپوشن ما هم پوشیدم بعدش اومد جلیقه های همه رو امتحان کردسپس با حرفی که زد همرو شکه کرد:از هواپیما بپرید بیرون بچه هال با جیغ دادین میپریدن من دست ماریا و رزا رو گرفتم و پریدیم




چه طور بود باید کامنتا بره بالای 1700 تا پس تا قسمت 3 بای





دیدگاه ها : جاش ثابته
آخرین ویرایش: دوشنبه 17 خرداد 1395  05:53 ب.ظ