تبلیغات
. - اشباحی به رنگ خواب ღقسمت سومღ

اشباحی به رنگ خواب ღقسمت سومღ

جمعه 27 شهریور 1394 11:21 ب.ظ

نویسنده : پریـωــا
ارسال شده در: اشباحی به رنگ خواب *




سلام اینم از قسمتسوم

بچه ها اومدم خونمون حالا با ویندوز 7 راحت مینویسم

نام:اشباحی به رنگ خواب

نویسنده:میس آبنبات

پوستر:میس آبنبات

ژانر:ترسناک-علمی تخیلی-ماجراجویی

تعداد فصل ها:نا معلوم

تعداد شخصیت ها:بیش تر از 10 تا

خلاصه:سه دختر به نام رزا-لینداو ماریا به اردو می روند 2
 روز قبل معلم غیبش زده در راه هواپیما سقوط می کند و....

قسمت سوم ادامه

دادزدم:رزا ماریا
دوباره داد زدم ولی جوابی نشنیدم کم کم داشتم می ترسیدم که صدای ضعیفی که انگار از فاصله کمتر از 25/ مایلیم میمود رو شنیدم و رفتم طرف صدا ماریا بود رفتم کنارش نشستم ماریا گفت :آخ بازوم خیلی درد میکنه بازوشو نگاه کردم ضرب دیده بود و کبود شده بود بعد پرسیدم:رزا کجاست؟ گفت:موقع سقوط به اون طرف پرت شده و به سمت چپش اشاره کرد بعد اضافه کرد :البته فک کنم گفتم :باید بریم دنباالش سرشو تکون داد کمک کردم بلندشه و رفتیم جایی که فک می کرد رزا هس در طول راه داد میزدیم:رزا که از پشت سرمون کسی صدامون زد من به ماریا چسبیدم ماریا هم شوکه شد

-کیه؟
-بیاید
صدای آشنایی بود ولی من و ماریا هنوز میترسیدیم با ترس به سمت طرف رفتیم وقتی طرف مقابلمونو دیدیم اول شوکه شدم بعد نفس راحتی کشیدم رزا بودگفتم تو اینجایی
-به احتمال زیاد آره دیگه
هنوز ترس داشتم و حوصله شوخی نداشتم پس گفتم:هه هه خیلی خندیدم
ماریا گفت:لجبازی بسه حق با ماریا بود باید دنبال بقیه می گشتیم حدد20 دقیقه داشتیم تو اطراف پرسه میزدیم که شاید بچه ها رو ببینیم که اجتماعشونو زیر ی درخت پیدا کردیم خانوم کالنم اونجا بود رفتیم و به جمع اضافه شدیم وقتی دقت کردم دیدم بعضیا هنوز بهوش نیمدن

حدود ساعت 7بود که خانوم کالن و بقیه معلمین چون دیدن همه به هوش اومدن تصمیم گرفتن ی چیزایی جمع کنن که بخوریم واقعا از این تصمیم شون راضی بودم چون خیلی گرسنه بودم به ماریا و رزا گفتم باید تا قبل از آماده شدن خوراکی ها کمی گشت بزنیم رزا گفت:خستم گفتم :اوف 2 ساعته خوابی بسه! بلاخره با کمک ماریا بلندش کردیم و رفتیم ی دوری بزنیم که ماریا متوجه ی چادر شد که اونجا بود ما رفتیم طرفش و واردش شدیم گفتم:اینجا کجاس؟ماریا جواب داد :نمی دونم رزا پرسید :باسه معلماس ؟ولی فرست نشد که من یا ماریا جواب بدیم چون صدای پای کسی اومد من وماریا پشت ی میز پریدیم و رزا رو سمت ی درخت هل دادم


خانوم کالن بود و این جواب سوال رزا رو می داد و دستش پرمیوه:از خودم پرسیدم چرا نمیدنش به بچه ها؟ماریا پچ پچ کنان همینو پرسید منم گفتم که منم داشتم به همین فک می کردم به صورت لبخونی سوالمو به رزا گفتم رزا هم سر شو به علامت ندونستن تکون داد پس باید می دیدیم چی می شد خانوم کالن و معلما ناریگیلا رو به اب نارگیل تبدیل کردن سپس ناریگل نصف شدرو به عنوان کاسه استفاده کردم به خودم گفتم حتما به خاطر اینه که ماریا سوال دیگه ای پرسید که ذهنمو مشغول کرد گفت:چرا تو چادر؟چرا نمیدن به خود بچه ها؟چرا قایمکی؟هیچی نگفتم

خانوم کالن گفت :اونو بده من و معلم فیزکمیون داروییو دست خانوم کالن داد خانوم کالن تو هر کدوم از آب نارگیلا ی قطره ریخت اما اون چه دارویی بود؟وقتی معلم شیمیمون میخواست بزارش سر جاش اسم دارو رو خوندم و وای امکان نداشت اخه چرا؟ماریا و رزا هم با خوندن اسم دارو میخکوب شدن خانوم کالن آب نارگیلا-ی آغشته به دارو-و موز رو برد که بده به بچه ها و قتی با معلما از چادر رفت بیرون از مخفیگاه بیرون پریدم و به رزا و ماریا گفتم :اگه نریم شک می کنن ماریا ادامه داد و اگه شربت نخوریمم شک می کنن رزا داد زد: اما..گفتم :ساکت رزابا حالتی پچ پچ ماند گفت اما.. ماریا گفت: می دونم راححلی به ذهنم رسید.....



چه طور بود رمز آلود بود نه؟حدس میزنید دارو چیه؟بهم بگید قسمت بعد وقتی کامنتای ثابت رسید به 2500 تا اگه میخواید بدونین نقشه لیندا چی بوده و دارو چیه کامنت بدین



دیدگاه ها : ث.ا.ب.ت
آخرین ویرایش: دوشنبه 17 خرداد 1395  04:54 ب.ظ