تبلیغات
. - اشباحی به رنگ خواب ღقسمت چهارمღ

اشباحی به رنگ خواب ღقسمت چهارمღ

سه شنبه 31 شهریور 1394 01:07 ق.ظ

نویسنده : پریـωــا
ارسال شده در: اشباحی به رنگ خواب *


سلام اینم از قسمت چهارم

نام:اشباحی به رنگ خواب

نویسنده:میس آبنبات

پوستر:میس آبنبات

ژانر:ترسناک-علمی تخیلی-ماجراجویی

تعداد فصل ها:نا معلوم

تعداد شخصیت ها:بیش تر از 10 تا

خلاصه:سه دختر به نام رزا-لینداو ماریا به اردو می روند 2
 روز قبل معلم غیبش زده در راه هواپیما سقوط می کند و....

قسمت چهارم ادامه

-بچه ها سریعتر بیاید

-آه لیندا

پاهای خودمم خسته شده بود ولی نمی تونستم باور کنم معلما میخوان به بچه ها داروی"خواب آور"بدن بلاخره بعد از 10 دقیقه دیگه دویدن رسیدیم به درختا معلما هنوز نرسیده بودن نفس راحتی کشیدم و نشستم زیر سایه درخت ماریا پرسید مطمئنی عملی میشه گفتم :حداقل باید این فکرو کنیم و زیرلب گفتم:امیدوارمدو دقیقه بعد رزا بهم سیخونک زد بلند شدم و دیدم معلما دارن با آب نارگیلا و موزا میان رزا آب دهنش رو با صدای بلندی قورت داد

خانوم کالن شروع کرد به پخش کردن آب نارگیلا و موزا وقتی نوبت به ما رسید هر ستامون با ترس و لرز برداشتیم خانوم کالن هم شک کرد و پرسید چی شده هیچ کدوممون نمی تونستیم چیزی بگیم گه رزا گفت:تیغک رفت پامون خانوم کالن سرشو کج کرد و گفت :اینجا که تیغک نیس نارگیل تو دستمو محکم فشار دادم طوری که مقداریش بیرون ریخت ماریا ادامه داد:رفته بودیم اون طرف و به طررف مخالفی که رفته بودیم اشاره کرد و مثل اینکه تونست خانوم کالنو قانع کنه و خانوم کالن رفت

هر ستامون بهم نگاه کردیم و آماده شروع نقشم شدیم موزامونو خوردیم و ی قلپ خیلی کوچولو آب نارگیل اما آب نارگیلو قورت ندادیم و حدود 10 دقیقه بطور مخفی تو دهنومون نگه داشتیم که کم کم بچه ها داشتن بیهوش میشدن ما هم خودمونو به بیهوشی زدیم و به طرف بجه های بیهوش-واقعیا-خزیدم و اونجا آب نارگیل آروم تف کردیم که انگار از دهن و نارگیل اونا ریخته بیرون خانم کالن و بقیه معلما وقتی همه بچه ها بیهوش شدن دست به کار شدن

رزا و ماریا رو نمی دونم ولی من زیر چشمی معلما رو می دیدم اونا بچه ها رو کشون کشون ی جای می بردن وقتی نوبت به ما رسید معلم شیمی مون پاهای منو گرفت و شروع به کشیدنم کرد اول به راست پیچیدیم بعد چپ و حدود 100 متر مستقیم رفتیم وو در آخر دوباره به چپ پیچیدیم و منو -پاهامو ول کرد و بقیه بچه ها رو دیدم که اونجا بودن ولی هنوز رزا و ماریا نرسیده بودن 3 دقیقه بعد رزا رسید و کنار من انداختنشو حدود 30 ثانیه بعد ماریا هم از راه رسید

وقتی همه رو آوردن خانوم کالن نفس عمیقی کشید و از بقیه معلما به خاطر همکاری تشکر کرد و زیر لب گفت:مجبورم ببخشید و به بچه ها خیره شد بعد از چند دقیقه سر شو تکون دادو گفت باید بریم از خودم پرسیدم:کجا؟و معلما ها شروع کردن به رفتن و به سمت چپ پیچیدند بعد از اینکه هیچ معلمی نتو نست ما رو ببینه بلند شدیم رزا گفت:کجا؟ گفتم :نمی دونم ماریا گفت: به نظرتون الان بریم دنبالشون یا در بریم رزا گفت:در بریم گفتم:نه باید بریم دنبالشون رزا در حالی که دستمو می کشید گفت:چرا اونا بچه ها رو بیهوش کردن حتما ی چیزی هست بیا بریم

دستمو کشیدم و دستشو محکم گرفتم ی صدای عجیبی میشنیدم انگار ی صدای آشنا و در عین حال کاملا غریب صدام میکرد و احساس میکردم چند نفر میخوان من به راهم ادامه بدم گفتم:باید بریم و کشوندمش رو به راهی که معلما رفتن ماریا هم دنبالمون اومد ما مجبور شدیم بدویم تا برسیم به معلما وقتی به 3 متریشون رسیدیم پشت درختا قایم شدیم خانوم کالن جلوی همه راه میرفت اونا دوباره به سمت چپ رفتن ما هم طوری که دیده نشیم پشت سر شون حرکت می کردیم راست چپ چپ و در آخر به راست حرکت کردن ما هم رفتیم و رسیدیم به ی کلبه دیگه شب شده بود و می شد به راحتی فهمید ساعت 10 هست پاهم از بس راه رفته بودم سر شده بود خانوم کالن جلوی در کلبه ایستاد و براندازش کرد

او گفت:2 ساعت زود تر اومدیم ماریا گفت:ساعت 12 و ابروهایش رو در هم برد رزا گفت:ساعت 12 چه اتفاقی میفته؟خانوم کالن رو به بقیه معلما کردو گفت میدونم خیلی خسته شدین می تونید بخوابید او و بقیه معلما رفتن سمت درختای سمت چپ ما و دراز کشیدن تا بقخوابن مثل این که اونا هم خیلی خسته بودن چون سریع خوابیدن وقتی از این که خوابن مطمئا شدیم از درختا بیرون آمدیم و رفیتم سمت در کلبه

ماریا پرسید: ساعت 12 چی میشه؟ گفتم: نمی دونم پس فعلا هیچی توش نیست می تونیم بریم تو ماریا گفت اما پا همون خیلی درد میکنه رزا گفت من میدونم و سریع رفت چند تا برگ اورد و مالید به کف پاهمون و پای خودش و بلافاصله درد پاهمون خوب شد گفتم:ممنونم رزا گفت:خواهش میکنم ماریا پرسید :این دیگه چی بود؟رزا گفت:مهم نیست ما از رو زمین بلند شدیم و آماده شدیم بریم تو کلبه هر ستامون هم دیگرو نگاه کردیم و من آروم در باز کردم



خوب بود؟هم نقشه لیندا رو فهمیدین هم دارو رو حالا می خواید ببینید تو کلبه چیه/هر وقت کامنتا شد4000 تا





دیدگاه ها : No
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 آذر 1395  08:11 ب.ظ