تبلیغات
. - پست یک باغ پشت مدرسه

پست یک باغ پشت مدرسه

چهارشنبه 6 آبان 1394 10:53 ب.ظ

نویسنده : miss aida♥ ♥
ارسال شده در: باغ پشت مدرسه *
ســــلـــامــ
بـــا اولـــین پســت اومـــدمـــــــــــ
ببخــشیــد دیــر شــد نــت نداشــتمــ
راستـــی شخصـــیت هــای رمــان رو دیــدین؟{تو پست قبلی بود}
امـیـدوارمــ خوشـــتون بیـــاد
رمــان از زبان اول خص بیان میشه{آیــدا}
مــن این پستم کمه

من:آخ جــون امــروز خــیلی خوشحالم
فاطمه زهرا:نقشمونو که یادتونه؟ها؟
ستایش:معلونه مگه میشه فراموش کــرد؟؟
فاطمه زهرا:محض اطلاع گفــتم حالا یه بار دیگه نقشمونو دور میکنیم!!بــا بچــه هــا به سـالن مــیــرمو....
من :راستی خدا کننه راننده آقای فرهمند باشه؟!؟
فاطمه زهرا :چفت پا رو حرفم نپر !!کجـا بودم؟آهـــا داشـتم میگــفتم مــیریمــ سالــن وسـط هــای جــشن مـیامــ و...
من:ع نمیخواد بگی هر کی از روش خودش جیم میشه میاد زود بیاین بریم که الانه که خــانم بیاد ها
ستایش:آیدا راست میگه بیاین بریم
فاطمه :شعارمــون
همــه:پــیش به سوی کنجکاوی
آخــیش بالاخره به آرزومون رسیدیم مـا یه گروه 3 نفره هستیم توی یک مدرسه ی پر از عجایب مدرسه ای که ما سه ساله اونجاییم
ما از اول دبستان با هم بویم یعنی منو ستایش و فاطمه زهرا تا الان که کلاس هشتم هستیم گروه ما یک گروه پر ماجراست
که سال ها با کنجکاوی همون فوضولی خومون به سر برده البته از زبون و شوخ طلبی کم نمیاریم الان ما تقریبا دو و نیم ساله
به دنبال یک پرژه ی بزرگیم یک باغ پشت مدرسه اس که هیچ کس حق ورود به اونجا رو نداره میگن نفرین شده است همه اش خرافاته
و ما دنبال اثباتش هستیم
صدای خانم مدیر از میکروفن منو از فکر بیرون میاره:کلاس های هفت A هشت Aو نه Aبا اتوبوس قرمزه و کلاس هایی که موندن با اتوبوس سفیده
مــن:خـوبه جز a ها ایم
ستایش:صد البته
فاطی :بدویین بیاین دیگه





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 آذر 1394  07:37 ب.ظ