تبلیغات
. - پست سوم باغ پشت مدرسه

پست سوم باغ پشت مدرسه

چهارشنبه 4 آذر 1394 06:34 ب.ظ

نویسنده : miss aida♥ ♥
ارسال شده در: باغ پشت مدرسه *

http://8pic.ir/images/d74of3n6251axxhwk0vy.png
هوا تاریک بود البته نه به قدی که نشه جایی رو دید چراغ قوه را روشن کردم و طناب و تا قبل از اینکه صدای غرغر های فاطی و ستی در بیاد اون طرف انداختم
اول فاطی اومد بعد هم ستی
بعد از اینکه ستی اومد به هر یک کدومشون یک چراغ قوه دادم
من:خوب حالا چیکار کنیم؟
ستی :باهوش خانوم باید از یک گوشه شروع کنیم به گشتن
فاطی:کیف و بده من
من:بیا
ستی:من جلو میرم
فاطی:نخیرم لازم نکرده من اول میرم
بعد از یک دعوای کوچولو قرار شد فاطی جلو بره منم که طبق معمول نقش سیب زمینی بودم
از گوشه دیوار شروع کردیم رفتن
یک 10 دقیقه ای را رفتیم که من از لای درختا یک نور دیدم
من:ع بچه ها اونجا رو
فازی :کجا؟
ستی:نورو میگی؟
من:آره دیگه بریم اونجا
ستی :من میترسم
من:نمیخوای که انجا بمونی؟ها؟
ستی:عمرا
فاطی:پس بریم
سه تایی به طرف نور رفتیم
وسط دو درخت تنومند یک کلبه بود
واقعا جای تعجب داشت
فاطی:این ایجا چیکار میکنه؟
من:حتما اونم مثل ما اومده تحقیق
فازی:آیدا خواهشا تا وقتی اینجاییم شوخی نکن اوکی؟
من:اوکی نه چشم
ستی:اه ول کنید شما ها هم بریم تو
من:بچه ها خطرناکه ها
فاطی :تا من هستم نترس
یادم رفته بود بگم  فاطی از بچگی کاراته میره الان یه پا استاده
من:دودودو خانم کاراته کار وارد میشود
ستی:الان فاطی چی گفت؟
من:بابا یک زری زد دیگه
فاطی:ادبوووووووو
من:کمال همنشینه
ستی:وگرنه تو همون خاکی که هستی و خواهی بود
من:خوبه یکی به من مزه نپرونماااا
ستی:راست میگه بریم تو
فاطی:من رفتم
پشت سر فاطی راه افتادیم
در و باز کرد یک را رو بود که دو در داشت
فاطی سمت راستی رو باز کرد
یک راهپله به زیر زمین بود
در سمت چپی رو باز کرد
بکه اتاق عادی بود
من ورد اتاق شدم و همجا رو طبق معمول گشتم
یک لپ تاپ پیدا کردم
من:بچه ها بیان اینـــ.....
هنوز حرفم تموم نشد بود که صدای حرف زدن و خنده ی چند نفر  از دور اومد
فاطی:هیییییس ساکت.....

ادامه دارد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 آذر 1394  07:36 ب.ظ