تبلیغات
. - دختری از الماس فصل اول قسمت 1

دختری از الماس فصل اول قسمت 1

پنجشنبه 10 دی 1394 09:36 ب.ظ

نویسنده : ☆ ᗰιѕѕ Tecna ★
ارسال شده در: دختری از الماس *


سلام اینم قسمت اول

برای خوندنش برین ادامه لطفا

():تو این دو پرانتز حالت فعلی اون فرد که روش نوشتم کلیک کن

** : فکرایی که شخصیتها تو ذهنشون میکنن

اونجاهایی که اسم ننوشته به زبان خود شخصیت قبلیه مثلا دایا میگه خرفت..

داشتم میرفتم که.....

اینطوری

کارولین :دایا پاشو.....پاشو دیگه امروز نوبته تو که بچه هارو بیدارکنی

دایا:همممممممم....ولم کن بذار بخوابم.....دختره ی....همممم........خرفت

کارولین : چیییییییییییی ( کلیک کن برای دیدن حالتش ) دایاموند پروووو یا پامیشی یا با همین میزنم تو مغز نخودیت

دایا : بروووووووووو......هممممممممم......خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

کارولین : مگه مدرسه نداری اوشکول ( کلیک کن )

دایا:هییییییی آره .... فکر میکردم امروز جمعس

کارولین : * تو که هروز صبح وقتی بیدار میشی فکر میکنی جعس *

دایا : خدافظ کارولین

کارولین : اما دایا تو که بچه هارو..........دایاااااااااااااااااااااااااااااا

دایا : هاهاها خوب پیچوندمش بچه پروو دختره ی خرفت

داشتم میرفتم سمت مدرسه که دیدمش خودشه آره خودشه همون پسره ی عجیبو غریب البته برای دخترای دیگه تنها چیز عجیب غریبش خوشتیپیشه ایییییییییش با اون یه تیکه موهاش که با کش میبنده بیخود

شان : سلام دختره تو آخرشم اسمتو بهم نگفتی

دایاموند : * ای وای دوباره رفتم تو فکر وقتیم برم تو فکر هیچی نمیفهمم *

شان :الوووووووووووووووو

دایاموند:بلهههههههههههههه

شان:جووون زبونم در آوردی که

از زبون دایا : یقشو گرفتم تا اونجایی که میتونستم یقشو کشیدم فکر کنم لباسش ۵ ۶ سانتی گشاد شد

دایاموند:ببین پسره ی پررو اگه فکر کردی من مثل دخترای دیگه میمیرم برات کور خوندی ( کلیک کن )

شان : حالا من عجیبم یا تو که موهاتو چشات قهوه ای شدن

دایا: *خداروشکر کسی نیست ببینه*

دایاموند:هییییییییییییی

یهو....یهو رو چونم داغ شد و...

برای ادامه داستان اممممم پست ثابتو به 7300برسونین







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 بهمن 1394  02:53 ب.ظ